داخلی – روز – داروخانه
بیرون از داروخانه بارون میاد… چند نفری منتظر آماده شدن داروهاشون هستن و یه پسر جوون هم کنار من ایستاده و نوبتی، یه سرفه اون می کنه و یه سرفه من! دیگه خودمون هم خنده مون گرفته! تو همین گیر و دار در داروخانه باز می شه و یه خانوم شیک و پیک، با چکمه های چرم زیر زانو و یحتمل ایتالیایی، کیف FENDI و پالتوی آلاپلنگی و شال قهوه ای رنگ، موهای یه دست بلوند و یه چتر به شعاع حدودی دو متر (!) وارد می شه! بدون توجه به صف، جلو می ره و به خانوم پشت پیشخوان می گه:
خانوم مذکور – ببخشید، قرص جلوگیری [از بارداری] می خوام!
خانوم دکتر – چی باشه؟
خانوم مذکور – نمی دونم، فقط عوارض موارض نداشته باشه!
خانوم دکتر (با نگاه متعجب از لحن داش مشتی (!) خانوم مذکور) – خب من قرص جاسمین رو بهتون پیشنهاد می کنم… جدیدترین قرص موجود توی بازاره و عوارض خیلی اندکی داره.
خانوم مذکور (با ابروهای بالا داده) – حالا چند هست؟
خانوم دکتر (با لبخند) – چهارده هزار و چهارصد تومن
خانوم مذکور (به حالت جیغ بنفش) – چـــــــــی؟! چه خبره خانوم؟ حامله بشم، بندازم بچه رو خرجش تو سال کمتر از این می شه!!!!
خانوم مذکور در نهایت در مقابل چشمان متعجب اهالی داروخانه، یه بسته قرص LD به قیمت 200 تومان ابتیاع فرموده و از داروخانه خارج می شه! پسر جوونی که کنار من ایستاده، می گه:
- برم ازش بپرسم پیش کدوم دکتر می ره که اینقدر باهاش ارزون حساب می کنه!… والله! یهو دیدی لازم شد!
شلیک خنده اهالی داروخانه!
پی نوشت: این مطلب رو هم از کافه نادری داشته باشین!…

قیاقه ی بعضی ها به شدت غلط اندازه
ولی خدا اونروز رو نیاره دهان باز کنن حال اطرافیان به هم میخوره
نه نزاکت نه احترام و آداب سخن گفتن در جمع
اون جوونه چقدر نکته بین بوده!
آره هميشه قيافه غلط انداز هست همه چيز به باطن آدم هست
همين !!! آره دقيقا اون جوون خيلي نقطه بين بوده
مکثی جان!
دلبندم!
نقطه بین نه!… نکته بین D:
هدی من تیکه ی آخر مطلبت رو نفهمیدم.همونجا که آقاب بغل دستیت حرف زد.
آها آها فهمیدم.گرفتم مطلب رو
تمام اون داد وبیدادش توی داروخونه از جهت جذب مشتری بوده شماها بدل نگیرید
خوشم اومد كه بالاخره يكي اصل مطلب رو گرفت!! D:
اي هدي تو هم باز از ما سوتي بگير !!!
ديپلمات د همينه ديگه …… حالا من نگم مي دوني چقدر است از اين
جور آدما !!!!
سلام.خوبی؟
خب چی میشه کرد دیگه.
بد وضعیه .بد………
نمی دونم چه خبره.نمی دونم………
ایول به دیپلمات که اصل مطلب رو گفت بیخودی نیست که دیپلمات شده! :d
واقعا آدم خجالت میکشه از برخورد اینجور آدما
سلام
گفتنی ها رو دوستان گفتن من دیگه چی بگم ؟!؟! فقط میگم خسته نباشید .
از اونجا که هنوز به سن قانونی نرسیدیم و همینطور هشدار شما رو هم در مورد باز شدن چشم و گوشمون جدی گرفتیم، این مطلب رو یواشکی خوندم و البته اصلا ازش سر در نیاوردم!
فقط اون وسط اشاره یه دوست نکته سنج نظرم رو گرفت و یاد این مثل افتادم که تو مو می بینی و او پیچش مو !!
سلام دوستم
اسم وبلاگتو همون طور كه دوست داشتي عوض كردم.ببينم راستي برام بگو از كجا فهميدي من اضافه ات كردم؟ فكر نكنم پيغامي داده باشم.
در هر حال خوشحالم باهات آشنا شدم بخصوص اهل موسيقي هستي و عاشقه دانستن متنهاي انگليسي آهنگها…عين خودمي
من که نخریدم.
چند بار هم میخواستم بخرم، روم نشد.