جوانی -نوجوانی!- از شدت عیاشی، بعد از رسیدن به سن قانونی ناگهان متوجه می شه زیر بار قرضی بسیار سنگین رفته و هیچ منبع درآمدی نداره، مگر استعدادی که از پدرش به ارث برده…. و اینگونه «مادام کاملیا» متولد می شه….

ناشر: نشر دنیای نو
تهران – صندوق پستی: 13145/169
تلفن: 66402571
تعداد صفحات: 305
الکساندر دوما (پسر) (1824-1895) فرزند نامشروع الکساندر دوما (1802-1870) بود که در کودکی مورد بی مهری پدرش واقع شد و با مادر فقیرش زندگی کرد… وی در نه سالگی به یک مدرسه شبانه روزی سپرده شد و تا هفده سالگی آنجا بود. در کالج تحصیلات درخشانی انجام داد و به دریافت جایزه های متعدد نایل آمد. پس از آنکه شش ماه در خانه پدر اقامت کرد، مصمم گردید که به جبران گذشته زندگی آزاد و مستقلی داشته باشد، پس در لذت و بی بند و باری فرو رفت و چنان در این راه افراط کرد که هنگامی که به سن قانونی رسید، ناگهان خود را در برابر قرض هنگفتی یافت که خاصه برای نوجوانی چون او ، کمرشکن بود. او خود بعدها در این باره نوشته است: «در حالی که نمی دانستم چه باید کرد، به ادبیات روی آوردم» (1)
دوما در بیست و چهار سالگی بعد از چند تجربه نمایشنامه نویسی و یک تجربه رمان بلند (به سیاق پدرش) که شکست خورد، رمان «مادام کاملیا» رو نوشت که به سرعت به شهرتی رسید که کم از شهرت پدرش نداشت!
این کتاب ماجرای عشق یک جوان از خانوادهای با اصل و نسب به نام آرمان دووال به معروفهای باب روز به نام مارگریت گوتیه است. مارگریت که عشقی عمیق او را از محیطش بیرون کشیده است، احساس میکند که ضروری است این عشق را از افرادی که با آنها رفت و آمد میکند دور نگاه دارد و میل تازهای به پاکی و خلوتگزینی در او زاده میشود (2)
مادام کاملیا بی شک یکی از لطیف ترین عاشقانه های تاریخه… این کتاب ساخت و پرداخت بسيار زيبا و قدرتمندي داره و چهره زن رو بسيار عميق و نافذ و تاثيرگذار تجسم بخشيده… من در زمان خوندن این رمان نه چندان بلند واقعاً لذتی عمیق رو تجربه کردم که به هر کسی توصیه اش می کنم…
این کتاب با ترجمه عالی دکتر محمد مجلسی در بازار هست و کاریه از نشر دنیای نو… انتشاراتی که با چاپ ترجمه های درجه اول از آثاری بی نظیر مثل «آنا کارنینا»، «رستاخیز»، «خاندان بودنبروک»، «میدل مارچ» و تعداد بسیار زیادی از بهترین رمان های دنیا، شناخته شده است.
(1) و (2). سایت کتاب نیوز

یعنی اوووووووووووووووووولم؟؟؟
مررررررررررررررررررسی خانمیه کتاب خوووون
کاش خداوند وقت هم می آفرید!
من زیاد فعلاً(البته فعلاً) از این سبک کتابها خوشم نمیاد!!
ولی در آینده شاید خوندمش.:D
مرسی بابت معرفی کتاب.
من این سبک رمان ها رو خیلی دوست دارم
حتما” تهیه اش می کنم و می خونمش.
سکوت
سلام، چطوری ؟ سر بزن به ما، ادامه ماجرا رو نوشتم.
اتفاقا چند روز پیش یه نسخه خیلی قدیمیشو پیدا کردم و خوندم.زیبا بود….
ممنون هدی جان(رجوع کن به بلاگم)
هدی جون ممنونم عزیزم
من خوندمش اونقدرها جالب نبود