دیروز سر یه موضوعی، دیگه کاسه صبرم لبریز شد! خستگیم از خرحمالی هایی که هر روز تو شرکت سرم ریخته، یه طرف، مشکلات شخصی خودم هم یه طرف، مشکلات انجمن هم بذار روش… دیگه تحملم تموم شد! اصلاً آخر سال که می شه مردم انگار عزرائیل دنبالشون گذاشته! می خوان همه کارای عقب افتاده یه سالشون رو صاف و صوف کنن… انگار مثلاً اون 4-5 روز تعطیلی رسمی، دنیا رو عوض می کنه… نه که الهی شکر ما هیچی تعطیلی توی مملکتمون نداریم!… 4-5 روز پیشش خیلیـــــــــــه!!
خلاصه… در اوج عصبانیتم، رفتم توی انجمن، توی تاپیک مدیران یه خداحافظی نوشتم و رفتم توی قسمت مشخصات و حساب کاربریم رو حذف کردم!… بعدش هم لپ تاپم رو بستم و همه کارام رو تعطیل کردم و رفتم نشستم پیش منشی شرکت به چرت و پرت گفتن و خندیدن! آقایون هم که مشغول فوتبال دیدن بودن و کلاً شرکت تعطیل بود!… نیم ساعت، شاید هم کمی بیشتر، نگذشته بود که یه تماس تلفنی باهام گرفته شد… کوتاه اما مهم… «هر کاری می خوای بکنی دست نگهدار تا بیام!»… اومدم پای کامپیوتر نشستم… می دونستم سینا تو این مدت آفلاین بوده و حذف حساب کاربریم تائید نشده… واسه همین دوباره Login کردم و برگشتم و خداحافظی رو هم از توی تاپیک پاک کردم…
شاید باورت نشه.. همین استراحت نیم ساعته، همین نیم ساعت که مطمئن بودم هیچ مسئولیتی به عهده ام نیست، همین نیم ساعت که گفتیم و خندیدیم، چنان آرامشی بهم داد که وقتی برگشتم توی انجمن حالم خیلی بهتر بود… مهم نبود بعدش چی می شه… بازم بحث و دعواست یا باز عذرخواهی و مدارا… همین تجدید قوای کوچیک برام کافی بود!
«ای خدااااااااااااااااااااااا» نوشت: چرا هر کدوم از آقایون بازیگر که من بهشون علاقه مفرط دارم، زشت ترین زن های دنیا رو دارن؟!؟!؟!؟! ![]()
«اینم سندش» نوشت: ایناهاش… James McAvoy که من خیلی خیلی دوستش میدارم یه زن بی ریخت داره به اسم آنه ماری داف (جون عمه اش چقدر هم دافه!!) که تازه 9 ساااااااال هم ازش بزرگتره!!!

«چه جَلَب» نوشت: توی صفحه جستجوی تصویر گوگل سرچ کنید «james»… یه اتفاق باحال می افته!!! عکسش رو از اینجا ببینید!!

سلام اینجا چه خبر شده چقدر عوض شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هدی جون این ستاره های کاغذ دیواریت نمیذارن متنت معلوم شه و درست خونده بشه. البته من خوندمش هااااااااااااااا ولی چشام در اومد
آخ نگو….ياد ساير كه مي افتم مي خوام گريه كنم…نمي دونم دور و بر اينا دختر خوشگل نيست؟؟؟؟
هفته ديگه كه مياي اينجا (اول اسفند) لب تاپت يادت نره بياري. قسمت هاي جديد رو مي خوام.
آره واقعا! همین نیم ساعت استراحت کردنا بدون هیچج فکری زمین تا آسمون رفتارهای آدم رو عوض می کنه!
اینجا رو چرا اینطوری کردی؟ خونده نمیشه که
حالا اگه خودت رو بکشی خیلی آرامش بیشتری پیدا میکنی، امتحان کن!
من از توی گوگل ریدر با آرامش تمام خوندم متنت رو. البته بلاگ خودم هم چون قالبش عین مال توست، همینجوری شده. ولی چه میشه کرد دیگه!!؟
استراحت رو دوست دارم زیاد!:D
چه خوب ! مشغله داشتن بد نیست . باعث میشه نتونی به کثافتهای زندگی فکر کنی .
“اینجا رو چیکارش کردی؟ خونده نمیشه” این چه سوالیه، خونده میشه که!!!
شاید طرف پولداره، یا عقش (عشق) بینشون حاکمه 
در ادامه: شانس آوردی “سینا” آفلاین بوده!!! وگرنه پشیمونی فایده نداشت!!
و باز در ادامه: زنش چشه؟
و همچنین در ادامه: از این چیزای جالب تو گوگل من خیلی دیدم !!
چه جالب
بابا هدی
به این زودی دی زیرش
تازه می خوام از فردا کلی اذیتت کنم
می خوام هی تاپیک تکراری باز کنم
هی فحش بنویسم
دعوا راه بندازم
تا کلی حال کنی
یه وقت در نریا
و فقط نیم ساعت…
زندگی همینه… نیم ساعت…
شاید واسه اینه که مثل اکثر پسرای ایرانی ندید بدید نیستن.
گاهی وقتا من هم به ادمهای بی خیال حسودی میکنم. جالبه کارهاشونم همینطوری الکی الکی پیش میره معمولا
دمت گرم. جواب یه سوالی که مدت ها در ذهنم بود در پاراگراف آخرت پیدا کردم.
چطوری هدی !
بازوکا رو که یادته تعریف کردم
دیروز پریروز ها رفتم اونجا . دفعه اولم بود بابا!
به دلایل پیچیده ای رفتم
که ذکر و شرح آن در کامنت نمیگنجد
قراره پستش کنم با پسورد توی وبلاگ
بعدا!
سلام……..
خوبی؟
خب چی میشه کر د همیشه اونجوری که می خوای نمیشه کرد؟!ولی چه دافی هستا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:)
در مورد اداره………خب اداره ست دیگه………
سلام
برو از خودشون بپرس خب
راستی
یه آپ جدید کردم.
کدام استقلال کدام پرسپولیس ؟
چندتاحاشیه هم توش نوشتم
شاید بد نباشه بخونیش
میای دیگه ؟
مگه نه ؟
خستگی ها و فشارها همیشه هست و هر چی پیش بری ورژن های
جدیدترش میاد سراغت
—————————————
خدائیش زنه زشت بود حق داری
بعضی مواقع دل آدم برای همین نیم ساعت ها بد جوری لک میزنه .
[...] ها در رابطه با «ای خداااااااااااااااا نوشت» موجود در این پست، این مطلب رو هم داشته باشید… جناب آقای هیو جکمن، [...]