وبلاگ گیلاس رو من خیلی وقته می خونم.. اما خیلی وقتا براش کامنت نمی ذارم.. چون حس میکنم کامنت «خیلی جالب بود» و «وای عزیزم من هم آره» و «کلی خندیدم» و این سبک جمله های عمومی که فقط حکم رفع تکلیف دارن، فقط توهین به نویسنده وبلاگه!
خیلی ها رو هم می شناسم که بدلیل همین خصیصه من، دیگه نیومدن وبلاگم و اگر هم اومدن، کامنت نذاشتن! انگار که کامنت گذاشتن یه بده بستونه معامله گرانه است! کلاً ماها خیلی وقتا به خیلی چیزا همین ریختی نگاه می کنیم… اگر تو اومدی من هم میام… اگر گفتی من هم می گم… اگر نشون دادی من هم نشون می دم (فکر بد نکنید… مثلاً فکر کنید برگه امتحانی که از بیست 5.5 گرفتین!)
بگذریم.. از بحث منحرف شدم.. آره می گفتم.. وبلاگ گیلاسی رو خیلی وقته می خونم.. قدیم ها برای این می خوندم که یه طنز ناب دخترونه بود… بازی کردن با کلماتی که هر روز می شنویم و اینبار بیان کردنشون به نحوی که خیلی جالب تر به نظر بیان… اما چند وقت پیش، توی وبلاگش یه شوک بزرگ به همه مون وارد کرد… شوکی که اعتراف می کنم دامنه اش به زندگی شخصی من هم رسید! و الان دوباره داره برمیگرده به اونچه که بود.. اما هم اون خیلی راه داره تا بشه گیلاسی سابق، هم ما خیلی راه داریم تا یادمون بره پشت این طنز شیرین، چه زندگی تلخی نهفته است…
این روزا باز هم وبلاگش رو می خونم.. نه به دلیل طنز ناب دخترونه اش… به دلیل طنز تلخی که توی زندگی همه مون جاریه… بعضی هامون چشمامون رو می بندیم و فقط به صدای خنده ها گوش می دیم.. اما بعضی ها ترجیح می دیم، چشمامون رو باز کنیم و خنده های مات رو روی صورت هایی با چشمای قرمز از گریه شبونه ببینیم…
طنز تلخ…
پنجشنبه, جولای 2, 2009 بدست .:HoDa:.

منم اتفاقا خواننده اش هستم و مي خونمش… اما از اوائل نه … منتظر فرصتم كه آرشيوش رو بخونم….
خواننده ها رو ميشه به چند بخش تقسيم كرد…
1- اونايي كه براشون مهم نيس كه صاحب وبلاگي كه مي خونندش بياد و بهشون سر بزنه… يه سري وبلاگا رو به خاطر اون چيزي كه براشون جالبه و يا مي بينند همسو با ديد و نظر خودشونه مي خونند و دنبال مي كنند.
2- يه سري كه فقط به دنبال جذب مخاطب هستند. واسه همين مي گردند توي وبلاگا پربيننده و آمار نجوميا رو پيدا ميكنند و هردفعه هم كامنت مي زنند كه به منم سر بزن وبت قشنگه.
3- يه سري كه خواهان يه ارتباط دوجانبه بين خودشون و صاحبان وبلاگاي ديگه هستند. يه تعداد خاصي رو انتخاب ميكنند و چون اونا رو هم عقيده با خودشون مي بينند. نظر اون خواننده هاي خاص باشون مهم ميشه ول اينكه خواننده فقط بنويسه: منم خوندمش…. (من از اين سوميا هستم…)
اون موقع ها که دبیرستان بودیم معلم ادبیات با اصرار می خواست به ما بفهمونه که طنز همیشه تلخه . عین چاقوی جراحی می مونه و از این حرفا .
از شخصیت گیلاس خیلی خوشم میاد .امکان نداره کسی بفهمه پشت اون نوشته ها چه سختیها و مشکلاتی پنهانه.امیدوارم از این به بعد براش همه چیز بهتر و در آرامش بگذره.
گيلاس رو به عنوان يه نويسنده ي طنز نويس توانا قبول دارم!
همینطور که خودت میدونی من وبلاگ ندارم ولی اگر هم داشتم برام فرق نمی کرد به تمام وبلاگهائی که با خوندنش احساس
خوبی بهم دست میده و از نوشته هاش لذا میبرم سر میزدم و میزنم
اگر چه ممکنه برای بعضی ها هرگز کامنت نذارم
تقریبا” مدت 4 ساله به ویولت سرمیزنم
از وقتی با تو هم آشنا شدم هم همینطور
.
.
چقدر دلم تنگ شده بود برای کامنت گذاشتن !! این روزها و حوادث اخیر دل و دماغ کامنت گذاشتن رو ازم گرفته .
كامنت اصولاً تو هر سطحي براي نويسنده جذابيت داره .مخصوصاً براي كسايي كه حرفه اي مينويسن و دنبال دو تا نقد سالمن.
نفرت انگيز ترين نوع كامنتهام همونايي كه از اون جملاتي كه مثال زدي ساخته ميشه:بلاگ قشنگي داري …به منم سر بزن و …
البتته منم زياد پيش مياد كه از كسي دعوت كنم ولي قبلش سعي ميكنم حداقل 8-7 تا پست آخرشو بخونم و بدونم اصلاً طرف تو چه مايه هايي مينويسه .نه اينكه سرمو بندازم پايين به هركي رسيدم به به و چه چه راه بندازم .
يه چيزي كه شايد بشه گفت 90% درسته اينه كه : آدمهايي كه با درد آشنان بهتر و روان تر ميتونن از بي دردي بنويسن.آدمهايي كه تجربه ي درد دارن بازيگراي خوبي هستن …
قلم طنز يه آدمي كه مشكل رو خوب ميشناسه با كسي كه از فرط خوشي طنز مينويسه قابل مقايسه نيست .
اشک در چشمان یه نقطهای ، حلقه زد .