وبلاگ متروک دوستم رو بهتون معرفی می کنم… به دو دلیل…
حرفهای ساده و زیباش…
موسیقی مسحور کننده اش…
اعتراف می کنم بعضی روزها فقط کاری که می کنم اینه که وبلاگش رو باز می کنم و ساعت ها به موزیکش گوش می دم… خیلی وقتا اشک توی چشمام جمع می شه، خیلی وقتا یه لبخند مات میاد روی لبم و مدت ها همون جا می مونه… اما بیشتر مواقع اشکه که غالبه… عجب سوزی داره این نوای تار… عجب سوز جانگدازی… و این روزا بدون ناله ی ساز هم اشک من و خیلی های دیگه، منتظر سرازیر شدنه…
پس می خونم عاشقانه های متروکه ای رو، که اقلاً بهانه ای حی و حاضر برای چشمای پر اشکم داشته باشم….

مرسی واسه معرفیت دختر جان (:
راستی هدی جونم اون تیک پائین کامنتینگ من بیشتر جنبهی تزئینی داره!!! D: کار نمیکنه
خب طبیعیه تنها کسی که واسه این مطلب کامنت می ذاره منم . تا حالا کسی اینجوری از وبلاگم حرف نزده بود ، ممنونم دوست عزیز . مبالغه کردی ، اونقدرها هم …
بازم ممنون ، می دونی که خیلی خوشحالم کردی .
داشتم یه مطلب می نوشتم که بعدا بذارم واسه پست بعدی که با ” اعتراف ” شروع میشد . یهو کامنتت رو دیدم که اولش نوشتی “اعتراف” ، شوکه شدم .