توی وبلاگ رضا، بعد از قرررررررنی به یه بازی دعوت شدیم… 4 تا وبلاگ محبوبتون رو اسم ببرید:
راستش در این مورد خیلی فکر کردم… من وبلاگای زیادی رو می خونم، همه شون رو هم دوست دارم که می خونم دیگه!! اما دو تا وبلاگ هست، که اگر دوستان بهم اجازه بدن، می خوام خرجشون رو از بقیه سوا کنم!
یکی گیلاس، و اون یکی هم وبلاگ دوم یه نقطه ای… این دو تا وبلاگ یه وجه مشترک دارن و اون اینه که از دل می نویسن و به دل می شینه…
هر وقت صفحه وبلاگ گیلاس رو باز می کنم همه اش منتظرم یه عالمه انرژی ییهو هولوپی از تو صفحه مانیتور بزنه بیرون… ازش خیلی درس گرفتم… با کمکش یکی از مهمترین مشکلات زندگیم رو پشت سر گذاشتم…
وبلاگ قبلی یه نقطه ای رو خیلی وقت می خوندم… اصلاً یادم نیست از کجا پیداش کردم… اصلاً من پیداش کردم یا اون منو پیدا کرد؟! نمی دونم… اما وبلاگ جدیدش رو عاشقانه دوست دارم چون هر وقت می خونمش باعث می شه چشمام پر از اشک بشه و احساس سبکی غریبی بکنم…
یه نفر دیگه هم هست که همیشه از خوندن نوشته هاش خیلی انرژی می گیرم، از بسسسسسسس که وروجکه! اونم کسی نیست جز نرگس! فقط حیف که هر دفعه 378 خط تایپ میکنه و چشمای ما باباقوری می شه تا همه اش رو بخونیم! (نکته: همین الان چشمم افتاد دیدم لینکش نکردم!! جداً چرا؟!) (اضافه اش کردم!)
این سه تا وبلاگی که اسم بردم، معنیش این نیست که این ها خوبن و بقیه نیستن… بلکه معیارم برای انتخاب فقط این بود که از خوندن مطالبشون انرژی خوبی می گیرم و همیشه اولین صفحاتی هستن که بازشون می کنم… وگرنه همه این وبلاگایی که اسمشون این بغل نوشته شده (و خیلی های دیگه که نوشته نشده) برای من عزیز هستن که بهشون سر می زنم و مطالب قشنگشون رو می خونم…
.
.
.
.
پ.ن.1 این مریضی ما کلاً خیلی مسخره است!! از درد کتف چپ شروع شد، بعد اومد توی قفسه سینه، بعد گسترش پیدا کرد و تا زانو درد رسید! بعد تازه رفت توی فاز پیشرفته (!) و به عطسه و آبریزش بینی و اشک ریزش (!) چشم و اینا، تبدیل شد! جالبه که دو روز بعد از من دخترعموی کوچیکم دچار کتف درد شد و درد اون هنوز راه نیفتاده بود بیاد پائین که مرضش به اون یکی دختر عمومون هم سرایت کرد و همه دختران خانواده دچار کتف های دردناک شده بیدن!!! الان ازشون خبر ندارم که توی چه وضعی هستن… یحتمل به زانو درد رسیده باشن و در انتظار مراحل بعدی!! البته انگار که این مرض فقط مخصوص جامعه نسوان خاندان آ. می باشد!!!
بدلیل این شیوه مزخرف و انحصاری انتقال، این درد بی درمون را به نام نامی «آنفولانزای خرکی» ملقب می نمائیم!!
پ.ن.2 اول قرار بود بازی پی نوشت باشه و پی نوشت اصل مطلب… اما برعکس شد و اسم مطلب یه نموره، همچین بگی نگی، به خودش نمی خوره!! همینه که هست! کسی مشکلی داره؟
پ.ن.3 اونایی که مشکل ندارن بازی رو ادامه بدن، اونایی که مشکل دارن بعد از زنگ آخر بیان کوچه پشتی!! (اسمایلی تاب دادن سبیل و تکوندن دستمال یزدی!)

گيلاس و يه نقطه اي رو من هم مي خونم و دوست دارم وبلاگشون رو! ولي نرگس رو تا الان نخوندم! وايسا برم بازش كنم ببينم چطوره؟!
منم گیلاس رو همیشه می خونم !
دکتر برو حتما ، خود درمانی نکنی ها !
مرسی هدی جان از اینکه شرکت کردی. ایشاالله حالت هم زودتر خوب میشه. حالا میخوای یه سرچی بزن ببین آیا چنین بیماری اصلا به انسان رسیده و جایی گزارش شده اصلا ؟
))))
در ضمن حتما این سه وبلاگ را دنبال میکنم. چون میدونم سلیقت خیلی بهم نزدیکه و چون قبلا ندیدم از یک ماه قبل از آرشیوشون میخونم.
[...] اخیر خوکی یا خرکی؟ مسئله … در بازی وبلاگی: چهار وبلاگ م…رضا.ب در بازی [...]
راستی هدی چرا فیدبرنر نداری ؟ اکانت فرفر ات را هم اگه میشه بگو…
قصوز چشمی بود. حق باشماست. فک کنم ما هم مبتلای این بیماری خرکی شدیم منتها از ما از کتف شروع نشده، بلکه انگار از چشم شروع شده. خدا میداند تا به کجا میرسد ؟
)
با گیلاس خانوم موافقم.من هم می خونمش
چون علاقه ی خاصی به بازیهای بلاگی ندارم، ازینرو از اظهار نظرهای دیگر هم خودداری میکنم

اما نظر به اینکه شما مشکوک به یک سری بیماریها هستید، نظر کارشناسی من این است که مراسم خلعتی پیچون شما گویا تبدیل شده به خلعتی خرون، یعنی اینقدر خوردین و زدین و رقصیدین (دس دس قرقر) و بعدشم حتما جلوی باد کولری، پنیکه ای و امثالهم خوابیدین که باعث اینگونه بیماریها گشته و پیشنهادِ مراجعه به پزشک میدهیم.
خمچنین پیشنهاد میدهیم تا معالجه کامل،در قرنتینه بمانید
با آرزوی سلامتی
و من الله توفیق
دس دس قر قر !
فردا توی وبلاگم میگم چه جوری آشنا شدیم . دو نقطه
منم از این دردای عجیب و غریب میگیرم ولی تا به حال وسعتش خانوادگی نبوده !
عجب توهمی !!!من اینجا تو پستت چی کار میکنم!یعنی اسمم چیکار میکنه!!:))))
همچین انرژی گرفتم که پست بعدیم احتمالا از شونصدو شصتاد خط بیشتر باشه کمتر نیس(اندر احوالات روابط میان انرژِی قلنبه و پست شونصد متری)
(اسمایلی هدی در حال نفرین کردن جد و آباد خویشتن به دلیل آوردن اسم یک عدد آدم بی جنبه):D
آبجی من توی این فروم خارجیها یادمه هی شاکی بودند که کتف شون درد میکنه چون پوزیشن س ک س مناسبی نداشتند! ولی اگه فامیل کوچیکهاتون هم اینجوری شده اند من نظری ندارم! هههه !!