این یه نقطه ای هم نمی کنه، نمی کنه، اما وقتی واسه یه بازی وبلاگی ما رو دعوت می کنه، یه چیزیه که پوست آدمو می کنه!
ایشون امر فرمودن که عادت های نامتعارف زندگیمون رو بنویسیم… پس این شما و این هم علائم انکار ناپذیر جنون در من!!
مهمترین عادت من که شاید هیچ کس تا این لحظه ازش خبر نداشته باشه، ناشی از ذهن قصه پردازمه… من همیشه در حال داستان سرایی هستم… یعنی توی ذهنم یه سری شخصیت دارم که عین سریال، توی هر قسمت یه بلایی سرشون میاد و یه ماجرایی رو پشت سر میذارن… باهاشون زندگی می کنم، حرف می زنم، گریه می کنم، می خندم، عاشق می شم، حتی می میرم… وقتی هم که دارم این شخصیت ها رو پردازش می کنم و شکل می دم، باید با صدای نه چندان بلند، دیالوگ ها و مونولوگ هاشون رو اجرا کنم… ژست هاشون رو بگیرم… همه ی حسشون رو حس کنم! واسه همین، اگر یکی یهو بی هوا در اتاق هدی رو باز کنه، خیلی محتمله که با این صحنه روبرو بشه که: هدی روی تختش دراز کشیده، انگشتش رو با حالت تهدیدآمیز توی هوا گرفته و تکون می ده و داره با یکی دعوا می کنه!! بعد جالبش اینه… برای حضور هیچ آدمی توی این قصه ها، جا تنگ نیست… یعنی کاملاً احتمالش هست از ا.ن بگیر تا برد پیت تا ملکه الیزابت، یه مدتی توی قصه من باشن!! (ای بنازم این گستردگی Range رو!)
.
عادت دومم که مدتیه یه مقدار کمرنگ شده اینه که تحمل آدمایی با نقطه ضعف های خیلی آشکار و غیرعادی رو ندارم و این رو به روشون میارم و حتی باهاش اذیتشون هم می کنم تا بفهمن چقدر رفتارشون زشته!!!!! مثلاً مدرسه که می رفتیم یه همکلاسی داشتیم اسمش با ص. شروع می شد… این بنده خدا همه اش توهم اینو داشته که ملت دارن پشت سرش حرف می زنن و مسخره اش می کنن (آخه کمی تا قسمتی چاق بود) بعد من که میز پشتیش می شستم، با دو تا از دوستای دیگه ام، همینجوری الکی هی می گفتیم «سسس» بعد این برمیگشت و گریه و زاری که داشتین پشت سر من چی می گفتین!! البته قابل ذکره که این رفتار ما، اون رفتار اوشون رو اصلاح کرد و دیگه خیلی خیلی کمتر حساس بود!!
.
عادت بعدی اینه که مرض Back Up گرفتن دارم!! یعنی یه چیزی که برام خیلی باارزش باشه رو یه نسخه روی لپ تاپ، یکی روی CD یا DVD، یه نسخه روی هارد اکسترنال، یکی روی فلش مموری، یکی روی موبایل و خلاصه هر جایی که امکانش باشه کپی می کنم! این موارد باارزش هم اغلب داستان های مذکور در مورد اول هستن… خلاصه که همه اش نگرانم نکنه یه صاعقه ای از آسمون نازل بشه و اطلاعات منو از روی لپ تاپم پاک کنه!
.
یه سری هم خرده عادت دارم که زیاد مهم نیست، چون خیلی ها ازش خبر دارن… مثل همون بغل کردن بالش موقع خواب (من عروسک دوست ندارم… موهاش می ره تو دک و دماغ آدم!!)
نکته: حتی مواقعی که همسر خانواده موجود باشه، باز هم برای خواب من اون بالشه رو ترجیح می دم… چون نه وول می خوره، نه پهلو به پهلو می شه و کلاً خیلی با هم راحتیم و تفاهم داریم!
.
.
.
یالله… همه تون دعوتین به بازی

فك كككككككن!!!
(((هدي داره واسه خودش تو اتاقش حرف ميزنه . خيلي باحال بود:((((((((((=(((((
اون عادت اوليت با غلظت كم منم دارمش. با اين تفاوت كه من به جاي داستان يه بخشهايي از نمايشنامه هاي من در آورديم كه وجود خارجيم ندارن رو شروع مبكنم به اجرا .
اون قضيه ي عيب رو هم آره . جديدا ديگه مامانم شاكي شده و ميگه اين عادتو يا ميذاري كنار يا خونه ي بابات!
به جاي بالشتمعروسك بغل ميگنم نا فرم . يه ميمون تازگيا واسم گرفتن با اسم ” جيغيل” طفلي تا صبح صددفعه تا دم مرگ ميره انقدر كه محكم فشارش ميدم .
راستي مام دعوتيم تو اين بازي؟؟
رفتم كه بنويسم. راستي با مورد آخر خيلي موافقم.مخصوصا” قسمت وول خوردنش!!
پس الان ميرم سر فرصت ميام مراسم پته ريزون
بازی خطرناکی جدا.
عادت اولت برایم کمی غریبه. اما قبلا، زمانی که میخواستم داستانی را در ذهنم پرورش بدم این کارو دقیقا میکردم. و این عادت مهمی که داری باب کار حل مسائل الگوریتمیک و پرداخت داستان و از این عوامل است. قدر این عادتو بدون.
عادت دومت خوب اصولا من ترجیح میدم دست روی نقطه ضعف کسی نگذارم. چون این کار باعث تمسخر و ناراحتی میشه. و ممکنه حس انتقام و نفرت هم در اون یارو ایجاد کنه و یه روزی نقطه ضعف خودت را بکبونه توی سر خودت.
عادت سومت عادت نیست. وسواسه. اصولا هر چیزی که افراد وسواسی مهم باشه روش خیلی حساسند. صد بار چک میکنند. مدام مراقبت میکنند و بسته به نوع وسواس واکنش های مکرری را به منظور ایجاد رضایت فردیشان انجام میدند.
البته عادت و اعتیاد اصولا یکی از پاره های جداناشدنی زندگیه. یعنی بالاخره هر کسی به چندمورد معتاده. مثلا خواب. که تقریبا کل بشر اعتیاد به خواب دارند. ولی عادت هم خوب و بد داره. با اینکه ترک عادت موجب مرض است. اما ارزش دارد دچار مرضی موقت شویم برای درمان درد بزرگتر.
اگر جرائتش را کردم در این بازی شرکت میکنم…
بسیار مشعوف شدیم .
خدایا تو را سپاس که خل و چلهایی مانند من زیاد است .
سلام
منم عادتهای 1 و 3 رو دارم
درضمن من مرض دانلود دارم!!!!
یعنی مثلا ممکنه اون شخصیتا باهات دعوا کنن، بعد درگیری فیزیکی رخ بده، بعدش مثلا یکیشون محکم بزنه تو صورتت، تو بخوری به دیوار، بعد پای چشت کبود شه؟
با عادت اولیت حال کردم ایول :دی
وسعت حضور آدمهای مختلف قصه ات منو کشته !!!
منم يه عادت خيلي خيلي بد دارم .
فكر كنم يه جور بيماري رواني باشه ؛ اگه يادم بود در موردش ميگم /
اون پاراگراف اولت فکر کنم به دلیل داستان نویس بودنته عزیزم!!
هوووووووووووووووورا منم بازی می کنم! دلم لک زده واسه بازی
با اون اولی موافقم……..
کلی……….
سلام هدی خانم، خوبی ؟ دیگه از ما هم آره ؟ شاکی و اینها ؟؟؟ من که ضد زن بودم و هستم!
ادامه ی همون رو هم نوشتم و نیز ادامه دارد ، اگر پاسخی هم باشه میشنویم
قصد خودکشی دارم !
من عادت دارم موقع فکر کردن های شدید روی مسائل عمیق ! باید راه برم و فکر کنم!
اگه مساله اش به اون سختیها نباشه موهای پشت گردنم رو میخارونم و فکر میکنم!
اگه دیگه سوالش خیلی تخمی باشه با نوک دماغم بازی میکنم و فکر میکنم !
سلام هدی جوون
منم این عادت داستان سرایی رو دارم تو ذهنم اما خیلی حرکاتشون رو انجام نمی دم
ایوووووول این تفاهم آخری خیلی جالب بود
oh oh, back up!