چند سال پیشا، با یه سری دوستایی آشنا شدم که برای خودشون یه گروه یاهو داشتن برای طرفداری از حسام نواب صفوی! سردسته شون نیکو بود… یه آشنای دور و قدیمی که پیدا شدن خودش و خواهرش -یگانه- خیلی برام جالب بود!
گروه جالبی بود! اصلاً کسی به اصل مطلب کاری نداشت و ایمیل هاشون فقط پر از خوش و بش و قربونت برم، فدات بشم بود! هر از چندگاهی هم نیکو از حسام یه سری عکس می گرفت مثلاً از بچگی هاش و اینا، اسکن می کرد میذاشت توی گروه! (راستی تا یادمه بگم پدر حسام نواب صفوی فوت کرد! ما بهش می گفتیم سید احمد!! وکیل خوبی بود و یه آدم جدی و دوست داشتنی… خدا رحمتش کنه!)
یه روز این بر و بچه ها تصمیم گرفتن همدیگه رو ببینن… قرارمون هم شد یه کافی شاپ توی مرکز خرید ونک!
رفتیم و همدیگه رو دیدیم… به آدمای جالبی برخوردیم.. یکیش سحر عصرآزاد بود که یه منتقد خوبه و توی مجله فیلم نگار می نویسه… یا بهناز که هنوز هم توی دنیای اینترنت گاهی سراغی از هم می گیریم… یا لیلا، که پایه گذار اصلی این قرار بود و تازه عمل پیوند کلیه انجام داده بود و تحت تاثیر عوارضش بود (و اصلاً به خاطر اون، به جای کوه، توی شهر قرار گذاشتیم!)
یادش بخیر… روز خوبی بود… چند تایی هم عکس یادگاری گرفتیم و بعداً برای گروه ایمیل کردیم…
اما همون بود… بعدش تموم شد… بعد هم من کلاً از گروهش اومدم بیرون، چون نه طرفدار این آقا بودم، نه دیگه حوصله صحبت های تکراری رو داشتم…
.
.
چند وقت پیش، توی سایت صحبت از راه اندازی یه پیک نیک شد که بچه ها با هم آشنا بشن… من هم ازش استقبال کردم، چون دو سه نفر از بچه ها بودن که جداً دلم می خواست ببینمشون… اما بعدش مسئله ای پیش اومد و پیک نیک با وجود کلی صحبت و هماهنگی، لغو شد
اما بین بچه های خودمونی تر سایت صحبتش بود که خودمون بریم بیرون… من منتظر بودم تکلیفم معلوم بشه که اصلاً اون موقع اینجا هستم یا نه، چون یه سفر کاری در پیش داشتم… ولی بعدش که فکر کردم، دیدم اصلاً همون بهتر! دلم نمی خواد برم!!
دوست ندارم آدمایی که برام تا الان یه سری دوست خوب مجازی بودن، بشن آدمای معمولی واقعی!
من آدمی هستم که خیلی سخت با کسی دوست می شم… مثلاً همین الان فقط یه دوست خیلی صمیمی دارم و 2-3 تا دوست یه کم کمتر صمیمی که از دانشگاه برام موندن… کلاً در ایجاد رابطه با آدما، خیلی سخت گیرم! واسه همین می ترسم همون اتفاقی که توی گروه قدیمی برام افتاد، اینجا هم بیفته! یعنی این آدما رو ببینم و بفهمم که طبق معیارهای سخت گیرانه من، دوستای خوبی برام نیستن! نه که اونا خوب نباشن… بلکه با من جور نیستن! و این بدون شک توی رابطه مجازیم باهاشون هم تاثیر میذاره
واسه همین، همین الانش هم مثل بقیه که خیلی با هم صمیمی شدن، نه شماره موبایلی رد و بدل کردم، نه گپ و گفت خارج از محیط سایتی باهاشون داشتم (البته استثناهایی هم بودن… افرادی مثل این یکی میلاد و اون یکی میلاد (!) که واقعاً از همون صحبت های کوتاه هم، باهاشون لذت می برم! یا مثلاً سینا که شماره موبایلم رو برای مواقع ضروری داره… یا مهسا که به خاطر مسئله زیرنویس ها با هم اس ام اسی گاهی در تماسیم) اما حتی این استثناها هم خوشبختانه اونقدر محدوده که برام نگران کننده نیست…
حتی خوب که فکر می کنم می بینم دلیل اینکه به جشن پرشین بلاگ نرفتم هم، همینه!!
.
.
اگر کوچکترین شکی هم برای شرکت توی این جمع دوستانه داشتم، با مشخص شدن روزش منتفی شد! چون جمعه ها روزیه که من ترجیح می دم کنار خانواده ام باشم و بعد از یه هفته، یه دل سیر ببینمشون! اگر بیرون هم می ریم با هم بریم… که این بیرون، اکثراً فرحزاده و هوای خوشی و کبابی و گردش و قدم زدنی و بگو بخندی و یه عالمه انرژی!
.
.
به نظر من، دوستای مجازی باید همون مجازی بمونن!
با اینکه با جلو رفتن زمان، فاصله این دنیای مجازی و واقعی داره کم و کمتر می شه، اما من ترجیح می دم توی این یه مورد، با زمان جلو نرم…
چون دوستای دنیای واقعی هم حتی که با شناخت باهاشون دوست می شی و با شناخت جلو میرید و صمیمی می شید، باز هم یهو چنان تو زرد از آب درمیان که اشکت رو درمیاره!
توهین به بچه هایی که اینجا منو می شناسن نباشه، ولی در این یه مورد، من ترجیح می دم ریسک نکنم!!

صحبت هات واسه ی من به شدت نوستالژیک بود!
اصولا” توی دنیای امروزی لازم نیست که ولنگ و باز دوست پیدا کنی چون به شدت باعث پسرفتت می شه!
این رو از من بشنو که توی دنیایی که آدماش دارن روز به روز روبه عقب میرن اگه وایسی و حرکت نکنی همیشه از همه جلوتری.
برای این حسم هیچ وقت توضیحی نداشتم! اما این جمله آخرت خوب بود…
جداً آدما توی روابطشون دارن روزبروز عقب می رن… شاید این گستردگی، یکی از دلایلش باشه
کمیت که می ره بالا، کیفیت افت می کنه
دوستای مجازی که از مریخ نیومدن همون جنس پوست و استخون خودمونن دیگه ، حالا نحوه آشنا شدنشون 2010 شده جدید شده.
واسه خیلیا هنوز این موضوع قابل قبول نیست که مثلا از طریق اینترنت میشه پول انتقال داد یا مثلا میشه قبض پرداخت کرد چرا که هنوزم که هنوزه تا مهر بانک روی قبض برقشون نخوره باور نمیکنن که پرداخت شده ، دنیای مجازی دیگه شده دنیای واقعی ما ، تموم شد زمونی که مینشستیم پشت کامپیوتر و به عنوان یه مَجاز تو اینترنت گشت و گذار میکردیم
به نظر من دوست دوسته ، حالا نحوه آشنایی با دوست ممکنه تفاوت کنه ، اگر دنیای مجازی نبود که ما نمیتونستیم از اون طرف ایران دوست داشته باشیم ، واسه همین دوستامون محدود میشدن به دور و بر خودمون میشد و زیاد خوب نبود
اگر تا چند سال پیش بین مجزی و واقعی پرده ای بود اون پرده الان دیگه برداشته شده و دنیای مجازی همون دنیای واقعی ما شده
در مورد نیمودنت هدی قبول دارم که نیای ، بالاخره تو مثل ما مجرد نیستی و خانواده داری ولی در مورد فاصله مجازی و واقعی موافقت نیستم چرا که اصلا فاصله ای وجود نداره
این کامنت من رو لطفا منتشر نکن
ممنونم
آخه مجرد یا متاهل بودن هیچ ربطی به صحبت من نداشت
دوستی هم اصلاً با پرداخت اینترنتی پول قابل مقایسه نیست
من به هیچ وجه قبول نمی کنم دوستی ای که از پشت شیشه مانیتور شکل می گیره، با دوستی ای که در کنار هم شکل می گیره، به یه اندازه با ارزش و خوبه
این اعتقاد منه
اون اعتقاد شما
چرا کامنت رو منتشر نکنم؟!
مشکلی نداره که!!
ما رو باش خیال می کردیم بیائیم تهرون دعوتمون می کنی حداقل! عجب فکرایی می کردیم پس…
من نميتونم زياد اظهار نظر كنم چون ما اول همخونه ايم و جريانمون فرق ميكنه!
ولي جدي من هم باهات موافقم.فكر ميكنم هيچ دوستي دوست مدرسه نميشه.هرچي سنت بالا ميره ناخالصي دوستايي كه پيدا ميكني بيشتر ميشه.مثلا” الان ممكنه دوستاي دبستان و راهنماييم خيلي بيشتر برام دوست باشن تا دانشگاه.چند سال پيش كه به خاطر اتفاقي تصميم گرفتم به كل دوست پيدا كردن را كنار بگذارم تا با شماها و به خصوص تو آشنا شدم كه مثل اينكه سالهاست ميشناسمت.(با وجود اختلاف سني كه داريم)البته اصولا” من شانس داشتن دوستاي خوب را در زندگيم داشتم.
بالاخره توی 1000 مورد یه دوست خوب مثل شما هم پیدا می شه دیگه
آی یه نقطه ای جان!
اگر اینجا رو می خونی و نمی تونی جواب بدی، باید عرض کنم که: به همچنین شما
http://elcafeprivada.blogspot.com/2009/11/blog-post_03.html
این لینک تقدیم به هدی فیلم دوست!
مرسی
در مجموع باهات موافقم، دوستی های واقعی اصولاً واقعی ترن البته همه جا استثنا هست، اما من همیشه میگم انسان های یه ترکیبی هستن از نوع حرف زدنشون، چهره، عکس العمل هاشون، تون صداشون، رفتارشون، حرکت هاشون و دست آخر هم افکارشون و حرفهاشون به معنی واقعی کلمه، حالا برای انتخاب کردن یه دوست، یه همراه، یا یه کسی که حتی مثلاً بتونی تصمیم بگیری که 4دقه(اسمایلی سوت!! اگه فهمیدی جرا!!!) باهاش حرف بزنی تو همه اینارو لازم داری تا تصمیم بگیری اما تو اینترنت تعداد کمی از این خصوصیات در دسترسته و مطمئنا برای تصمیم گیری کافی نیست
نکنه هیچکدوم :-w
حالا کدوم میلاد من بودم این میلاد یا اونی که علامت تعجب داره
هر کدوم رو بیشتر دوست داری خودت انتخاب کن
قضیه 4 دقه رو هم نگرفتم!
بذار به حساب آخر وقت اداری بودن و خستگی مغز و چشم و اینا!
من معتقدم هرکس بنا به شرایط و حالو هوای زندگانیش، یک سیاستی خاص برای نحوه ارتباط با دیگری(دیگران) انتخاب میکنه. این انتخاب اغلب ناخودآگاهه و ناشی از محیط زندگی، خانواده و افکاریست که تا قبل از شانزده سالگی به اون رسیده.
مث سلیقه که نمیشه گفت تو سلیقت بده یا فلانی سلیقش خوبه. در مورد نوع سیاست رفتار با دیگران هم نمیشه نظر قطعی داد(البته منظورم ارزشهای اخلاقی یا غیر اخلاقی نیست.)
در ضمن یادمان باشد که انسانهای موفق، افرادی با ریسک پذیری بالا بودند…
ریسک پذیری توی دوست پیدا کردن، زیاد به موفقیت ربطی نداره
من توی زمینه کارم، یا مواردی که این ریسک پذیری برام نفعی داره، اصلاً تا این حد محتاطانه برخورد نمی کنم.. اما یه دوست خوب می تونه زندگیت رو عوض کنه… همونطور که یه دوست بد!
هدا جان
من که تا حالا دوستی مجازی رو به حقیقی تبدیل نکردمو حس و حالت رو نمی تونم درک کنم ولی طبیعتا وقتی آدمی از چیزی دور باشه یه جور دیگه راجع بهش فکر میکنه . این از این
بعدا این که میشه بهم بگی این چه سایتیه که داری ؟ راجع به فیلم و سینماست؟ اگه باشه که خوراک من میشه
فیلم و سینما هم داره… اما کار اصلیش روی سریال هاست
همین که بنرش این بغله
TvShow.ir
بات موافقم
!!
به نظر منم خوبه ادم بین دنیای مجازی و دنیای واقعی(زندگیش ) یه تعادلی برقرار کنه این ربطی به مجرد بودن و متاهل بودن نداره !
البتههههههههههه این وسط گاها استثنا هم وجود داره ولی در 90 درصد موافقم دوستای مجازی و بلاگی و … بهتره همیشه همون مجازی باقی بمونن کلا اینجور دوستیا جالبیش به همون مجازیه و ….
وگرنه بهتره که قید نت رو کلا بزنیم
من خودم خیلی دوست داشتم برم جشن … ولی همش یه چیزی مانع میشد که بخوام تصمیم بگیرم با اینکه مشکلی ندارم واقعا
حست برام قابل درکه هدی… اگر چه من خودم اینطوری نیستم با وجود سخت گیر بودنم. چون کلن منم خیلی سخت با کسی دوست واقعی میشم. البته صمیمی ترین دوستم هم اینترنتی بود که بعدن به دنیای واقعی کشید. اما کلن توی اینترنت با کسی صمیمی نمیشم. همونطور که بیرون از اینترنت هم همینجورم. یعنی چون آدم دوست بازی نیستم و اکثرن تنهایی رو ترجیح میدم دغدغه ی تو رو ندارم زیاد. کلن با آدمای مجازی و واقعی به چشم دوست نگاه نمیکنم که بعدن بخواد بخوره توی ذوقم و بذارمشون کنار. نمیدونم منظورم رو تونستم برسونم یا نه؟
کاملاً!
اما من از همین محیط مجازی با کسی آشنا شدم که یه عمر قراره با هم زندگی کنیم، سنگ بنای آشنایی ما همین محیط مجازی شد و بعد وارد زندگی هم شدیم…
جدی ؟
من چند تا دوست مجازی واقعی دارم که خیلی هم باهاشون حال میکنم .
نمی دونم.. شاید به خاطر این باشه که تجربه یه دوستی مجازیِ واقعی شده ی خوب رو نداشتم!
حالا شاید امتحان کنم
مردم از خنده بابت تويت يا ابوالفضلت.خيلي با حال بود اينجوريشو نديده بودم.
حرفهات به جا، صحیح و شدیدا موافقم.
جمعه فصل 4 سوبرنچرال رو بذار دم دست. میام ازت می گیرم.
دوست داشتی جواب تلفن هم بده گاهی D:
نفهمیده بودم
فصل 1-3 رو بیارزی برام ها!
مشتری پاش خوابیده
دوستی های دنیای مجازی به نظرم بیشتر برای تفریح هستند.دوستیهای نابی نیستند.دنیای واقعی اصلا قابل قیاس نیست با دنیای مجازی.مخصوصا که دیگه وقتی کاملا از هم تفکیک بشند و نخوایم دوستای دنیای مجازی رو توی دنیای واقعی ببینیم.دیگه کاملا میشه گفت که هیچ شناختی نداریم ازشون.کلا حالت صورت و صحبت و حرکت دست و لباس پوشیدن شخص اصلا چیزهای کمی نیستند که خوب از طریق نوشته های مجازی هیچ کدومش مشخص نیست.
آدم اگه بدونه با کیا میره بیرون… و اینهایی که میخواد ببینه کیا هستن نه تنها بد نیست خیلی هم خوبه.
حرفهای میلاد در باره عقب کشیدن و حرکت نکردن اصلاً قبول ندارم… آدم بشینه در رو روی ارتباطات جدیدش ببنده که نکنه چی بشه . چی نشه؟؟؟
دنیای امروز هیچ فرقی با دنیای فردا و گذشته نداره. ذات انسان همونه. نیاز به ارتباطات جدید و دوستهای جدید و تنوع داره.
آدم نباید برای بی حوصلگی هاش و تنبلی هاش و شاید هم غرور و یا هر چیز دیگه خودش سرپوشهای دنیای امروز رو بذاره!
بشینی و خودت رو محدود کنی که نشد.
برو ببین تجریه کن… یا خوشت میاد و یا نمیاد.
خوشت نیومد چیزی رو از دست ندادی.
اگر دوستات چیزی بودن که تو تصور نمیکردی پس درگذشته و همیشه درباره اونها توی توهم بودی و آدم خوب نیست گول بخوره…
بحث درین باره زیاده و هر کس نظری داره… اما به من فوقالعاده خوش میگذره وقتی دوستای جدیدم رو میبینم.
البته نه هر کسی که پیدا بشه… اونایی که میشناسم و روشون یه شناخت نسبی و کافی برای اولین دیدار دارم… میدونم کی هستن و چه کارن.. و تعدادشون هم محدود هست.
دیدن یه جمعیت 30 نفری که نصفشون غریبه هستن و فقط سلام و علیک باهاشون دارم اصلاً خوشحالم نمیکنه و هیچ وقت هم نمیرم.اما دیدن دوستای مجازی از نزدیک واقعاً خوشحال کننده هستش…
از رو تجریه این حرف رو میزنم.