چند وقته برام سوال شده… چرا توی همه دنیا، فحش های خیلی ناجور که رگ غیرت طرف رو به جوش میاره، مربوط به مادر یا احیاناً خواهر و زن و ایناست! (البته خارجی ها نـــــی اکثراً تک فرزندن، بیشتر رو همون مامانه مانور می دن!)
یعنی مثلاً اگر بگن مادرت فلان، اشکال داره، اما اگر بگن [...]
Archive for the ‘روزنوشت ها’ Category
?Mother what
ارسالشده در روزنوشت ها در یکشنبه, نوامبر 29, 2009 | 9 نظرات »
Copy Right
ارسالشده در Daily Music, روزنوشت ها در پنجشنبه, نوامبر 26, 2009 | 32 نظرات »
چند وقت پیش، توی انجمن یه بحثی پیش اومد درباره رعایت حق کپی رایت در ایران، به خصوص درباره مسئله موسیقی داخلی…
عده ای با وجدان بودن و می گفتن نباید هیچ البومی رو از اینترنت دانلود کرد
عده ای می گفتن این آلبوم های بی کیفیت که خودش کپی برداری از کار یکی دیگه است، ارزش [...]
انفجار!
ارسالشده در روزنوشت ها در چهار شنبه, نوامبر 25, 2009 | بیان دیدگاه »
دیشب حالم خیلی بد بود! نمی دونم به خاطر سرماخوردگی مختصرم بود، یا سردرد همیشگیم، یا پیتزایی که به زور خوردم، یا پس چی؟!!
هر چی بود، حول و حوش ساعت 7 رفتم توی جام دراز کشیدم و «آدمکش کور» مارگارت اتوود رو دستم گرفتم و سعی کردم بخونم… اما هنوز چند صفحه جلو نرفته بودم [...]
بفرما آش!!
ارسالشده در روزنوشت ها در دوشنبه, نوامبر 23, 2009 | 45 نظرات »
صحبت از سربازی که می شه آه و ناله پسرا می ره هوا که: آی عمرم! آی جوونیم! آی شغلم! آی پولم! آی غذای مامانم اینا! آی دستشویی خونه مون!… خلاصه خیلی جاهاشون درد میاد! اما من به طرز غریبی دوست دارم برم سربازی!
نمی گم سربازی خوبه و خوش می گذره… اصلاً! اما من از اون دسته [...]
تصمیم کبری
ارسالشده در روزنوشت ها در یکشنبه, نوامبر 22, 2009 | 20 نظرات »
- پنج روز دیگه، یه سال می شه که من ساکن این خونه ام… روزای اول همه می گفتن اینجا هم دوام نمیارم و می رم… اما همون موقع هم گفتم، الان هم می گم… بدجوری با این خونه اخت شدم و دوری از خودش و مهمونایی که هر روز توش میان و می رن [...]
جمعه نوشت
ارسالشده در Daily Movie, روزنوشت ها در شنبه, نوامبر 21, 2009 | 18 نظرات »
بعداً نوشت مهم: وبلاگای بلاگفا امروز برای ورود ازم پسورد می خوان! آقای رگبار، آزاده، خانم مارپل، فریبا، نرگس، سیری… من نمی تونم بیام تو وبلاگاتون
بعداًتر نوشت: حل شد ظاهراً! البته ما که بلاگفایی نیستیم… ولی آقای بلاگفا، یه عنایت طلبت!
«موبایل» نوشت: دیروز موبایلم رو گم کردم! صبح با بابا و مامان رفتیم [...]
Equilibrium
ارسالشده در Daily Movie, روزنوشت ها در پنجشنبه, نوامبر 19, 2009 | 8 نظرات »
Equilibrium
وضع ثابت و پایدار، موازنه، ترازمندی، تعادل، آرامش، سکون
وقتی این کلمه رو توی دیکشنری های مختلف جستجو می کنی، این تعاریف رو بهت می ده، اما بعد از دیدن فیلمش، می فهمی که هر سکون و آرامشی، واقعی نیست!
با اینکه دوز خالی بندی حرکات توی فیلم گاهی بالا می رفت، اما خب مگه می شه [...]
!Ladies Only
ارسالشده در روزنوشت ها در دوشنبه, نوامبر 16, 2009 | 19 نظرات »
عرض کردم که…. فقط خانوما!
من خر می شوم، تو خر می شوی، ما خر می شویم!
ارسالشده در روزنوشت ها در پنجشنبه, نوامبر 12, 2009 | 14 نظرات »
همیشه برام سوال بود که که چرا می گن زیاد پنیر بخوری، خر می شی! چون خودم عاشق انواع پنیرم، اعم از تبریزی، خامه ای، فتا، سفید و الخ!
مادربزرگم یه بار گفت: اون قدیم، مردمی که وضع مالی خوبی نداشتن تعدادشون کم نبود! بچه های قدیم هم که مثل ماها نبودن. صبح پاشن یه [...]
روزی، روزگاری، اتوبوس!
ارسالشده در روزنوشت ها در چهار شنبه, نوامبر 11, 2009 | 16 نظرات »
اول- از اونجا که ما جزو مرفهین بی درد طبقه بندی می شیم، صبح به صبح، بابامون با سلام و صلوات سوار ماشین شخصی می کندمون، خودش میاره سرکار، بعد هم عصر دوتایی باهم، خیلی شیک برمیگردیم خونه
دوم- خاله من، که همسن خودمه، توی شرکت همکارمه… مسیر خونه شون تا شرکت خیلی راحته… یه ذره [...]
