خوراک‌ها:
نوشته
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘روزنوشت ها’ Category

?Mother what

چند وقته برام سوال شده… چرا توی همه دنیا، فحش های خیلی ناجور که رگ غیرت طرف رو به جوش میاره، مربوط به مادر یا احیاناً خواهر و زن و ایناست! (البته خارجی ها نـــــی اکثراً تک فرزندن، بیشتر رو همون مامانه مانور می دن!)
یعنی مثلاً اگر بگن مادرت فلان، اشکال داره، اما اگر بگن [...]

Read Full Post »

Copy Right

چند وقت پیش، توی انجمن یه بحثی پیش اومد درباره رعایت حق کپی رایت در ایران، به خصوص درباره مسئله موسیقی داخلی…
عده ای با وجدان بودن و می گفتن نباید هیچ البومی رو از اینترنت دانلود کرد
عده ای می گفتن این آلبوم های بی کیفیت که خودش کپی برداری از کار یکی دیگه است، ارزش [...]

Read Full Post »

انفجار!

دیشب حالم خیلی بد بود! نمی دونم به خاطر سرماخوردگی مختصرم بود، یا سردرد همیشگیم، یا پیتزایی که به زور خوردم، یا پس چی؟!!
هر چی بود، حول و حوش ساعت 7 رفتم توی جام دراز کشیدم و «آدمکش کور» مارگارت اتوود رو دستم گرفتم و سعی کردم بخونم… اما هنوز چند صفحه جلو نرفته بودم [...]

Read Full Post »

بفرما آش!!

صحبت از سربازی که می شه آه و ناله پسرا می ره هوا که: آی عمرم! آی جوونیم! آی شغلم! آی پولم! آی غذای مامانم اینا! آی دستشویی خونه مون!… خلاصه خیلی جاهاشون درد میاد! اما من به طرز غریبی دوست دارم برم سربازی!
نمی گم سربازی خوبه و خوش می گذره… اصلاً! اما من از اون دسته [...]

Read Full Post »

تصمیم کبری

- پنج روز دیگه، یه سال می شه که من ساکن این خونه ام… روزای اول همه می گفتن اینجا هم دوام نمیارم و می رم… اما همون موقع هم گفتم، الان هم می گم… بدجوری با این خونه اخت شدم و دوری از خودش و مهمونایی که هر روز توش میان و می رن [...]

Read Full Post »

جمعه نوشت

بعداً نوشت مهم: وبلاگای بلاگفا امروز برای ورود ازم پسورد می خوان! آقای رگبار، آزاده، خانم مارپل، فریبا، نرگس، سیری… من نمی تونم بیام تو وبلاگاتون
بعداًتر نوشت: حل شد ظاهراً! البته ما که بلاگفایی نیستیم… ولی آقای بلاگفا، یه عنایت طلبت!
«موبایل» نوشت: دیروز موبایلم رو گم کردم! صبح با بابا و مامان رفتیم [...]

Read Full Post »

Equilibrium

Equilibrium
وضع ثابت و پایدار، موازنه، ترازمندی، تعادل، آرامش، سکون
وقتی این کلمه رو توی دیکشنری های مختلف جستجو می کنی، این تعاریف رو بهت می ده، اما بعد از دیدن فیلمش، می فهمی که هر سکون و آرامشی، واقعی نیست! 
با اینکه دوز خالی بندی حرکات توی فیلم گاهی بالا می رفت، اما خب مگه می شه [...]

Read Full Post »

!Ladies Only

عرض کردم که…. فقط خانوما!

Read Full Post »

من خر می شوم، تو خر می شوی، ما خر می شویم!

همیشه برام سوال بود که که چرا می گن زیاد پنیر بخوری، خر می شی! چون خودم عاشق انواع پنیرم، اعم از تبریزی، خامه ای، فتا، سفید و الخ!
مادربزرگم یه بار گفت: اون قدیم، مردمی که وضع مالی خوبی نداشتن تعدادشون کم نبود! بچه های قدیم هم که مثل ماها نبودن. صبح پاشن یه [...]

Read Full Post »

روزی، روزگاری، اتوبوس!

اول- از اونجا که ما جزو مرفهین بی درد طبقه بندی می شیم، صبح به صبح، بابامون با سلام و صلوات سوار ماشین شخصی می کندمون، خودش میاره سرکار، بعد هم عصر دوتایی باهم، خیلی شیک برمیگردیم خونه
دوم- خاله من، که همسن خودمه، توی شرکت همکارمه… مسیر خونه شون تا شرکت خیلی راحته… یه ذره [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »